تبلیغات
عکس عکاسی photography - حکایت "میکاییل" فرشته رزق و روزی

حکایت "میکاییل" فرشته رزق و روزی

سه شنبه 2 آذر 1395 02:09 قبل از ظهرنویسنده : عکاس علی تاجیک photographer Ali Tajik

 





حکایت "میکاییل" فرشته رزق و روزی

دست های "میکائیل" از رزق و روزی پر بود.
از هزاران خوراک و خوردنی.
اما چشمهای آدمی همیشه "نگران" بود.
دست هایش همیشه "خالی" و
دهانش همیشه "باز"!

میکاییل به خداوند گفت:
خسته ام، خسته ام از آدمها
که هیچوقت "سیر" نمی شوند.
خدایا چقدر "نان" لازم است تا آدمی
سیر شود؟ چقدر!

خداوند به میکاییل گفت:
آنچه آدمی را سیر می کند "نان" نیست،
"نور" است.
تو مامور آن هستی که "نان" بیاوری.

 اما "نور تنها نزد من" است و
 تا هنگامی که آدمی به جای نور،
"نان" می خورد "گرسنه" خواهد ماند.

میکاییل "راز نان و نور" را به
فرشته ای گفت و او نیز به فرشته ای دیگر.
و هر فرشته به فرشته دیگری،
تا آنکه همه "هفت آسمان" این "راز" را دانستند.
تنها "آدم" بود که "راز" را نمی دانست.

اما رازها سر می روند.
پس راز "نان و نور" هم سر رفت
و آدمی سرانجام دانست که
"نور از نان بهتر" است.

 پس در جستجوی "نور" برآمد.
 در جستجوی هر "چراغ" و هر
"فانوس" و هر "شمع".

اما آدم، همیشه "شتاب" می کند.
او برای "خوردن نور هم شتاب" کرد
و "نفهمید" نوری که آدمی را سیر می کند
"نه در فانوس است و نه در شمع.
 نه در ستاره و نه در ماه."

او ماه را خورد و ستاره ها
را یکی یکی بلعید.

اما باز هم "گرسنه" بود.

خداوند به جبرییل گفت:
"سفره ای" پهن کن و بر آن
"کلمه و عشق و هدایت" بگذار و
 گفت:
هر کس بر سر این سفره بنشیند،
"سیر" خواهد شد.

سفره خدا گسترده شد؛
از این سر جهان تا آن سوی هستی.
اما آدمها آمدند و رفتند.
از "وسط سفره" گذشتند و
بر کلمه و عشق و هدایت "پا" گذاشتند.

آدم ها "گرسنه" آمدند و "گرسنه" رفتند،
اما گاهی "فقط گاهی"،
کسی بر سر این سفره نشست
و "لقمه ای نور" برداشت
و جهان از برکت همان لقمه "روشن" شد.

و گاهی، "فقط گاهی" کسی
"تکه ای عشق" برداشت و
جهان از همان تکه عشق "رونق" گرفت
و گاهی، "فقط گاهی" کسی
"جرعه ای از هدایت" نوشید
و هر که او را دید چنان "سرمست" شد
که تا "انتهای بهشت" دوید.

"سفره خدا پهن است،"
اما دور آن هنوز هم چقدر "خلوت" است.
میکاییل نان قسمت می کند.
آدم ها "چنگ" می زنند و نان ها را
از او "می ربایند."

میکاییل "می گرید" و می گوید:
کاش می دانستید،
کاش می دانستید که "نور از نان"
برایتان "بهتر" است...

عرفان نظرآهاری
https://www.instagram.com/1alitajik



برچسب ها: عرفان نظرآهاری ، شعر ، عکاسی طبیعت ، عکاسی خیابانی ، غروب ، دوربین عکاسی ، متن ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 آذر 1395 02:07 بعد از ظهر

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.